X
تبلیغات
زولا
9 تیر 1387 ساعت 03:44 ق.ظ

 

مثل اجساد ماهیان که روی آب می مانند

مغزم تقریبا چنین وضعی دارد اما مثل آدم های در حال غرق شدن سنگین شده ام و پایین می روم

پایین

و پایین تر

دارم میروم

همش در حال رفتنم

اما خورشید از جایش تکان نمی خورد.

گلهای تازه می رویند اما در آب شورند.جالبند

اما نمی دانم چه هستند

جاده ها معمولا رو به افقند و جاده من دارد به سمت پایین میرود .شده است مثل ضربان قلب مرده!

تازگی ها جالب شده ام

گاهی اینگونه میشوم ولی این بار جالب تر شده ام!

چقدر خوب است که شمردن ثانیه ها سودی ندارد.

من همچنان دارم میروم

شاید هم غرق میشوم

شاید هم مغزم دارد به سمت آسمان میرود

کم کم سرم دارد باز میشود

گفتم جالب شده ام!

رو تختی من سبز است

و من مثل اواخر آذر و اوایل دی ماه سردم.

دستانم سرد است.

این را همه می گویند!

وهمه میبینند روتختی من سبز است اما شاید سبز نیست!

شاید همه اشتباه می کنند!

شاید من سرد نیستم شاید خیلی هم گرم باشم!

آب دریا سرد است .

و گلهای شور در حال رویدنند .

من احساس میکنم زمان متوقف شده است و دنیا دارد یخچالش را تمیز میکند که آب دریا سرد شود!

نیوتون چه دروغ بزرگی گفت!

خودم حس کردم که از آن بالا پرت شدم و معلق ماندم.

شک ندارم که اشتباه میکردم.

عادت را میشود ترک کرد .

یادم باشد به خورشید بگویم راهش را عوض کند.

از پشت کوه یا افق دریا نیاید و مثل من جالب باشد

و در جاده رفتن بدرخشد

خیلی ناگهانی قل بخورد وسط آسمان و لبخند بزند.

مثل تبلیغ چیپس!

من دستانم سرد است ولی همیشه میخندم.

کولر اتاقم خراب شده و گرم که میشود اخم میکنم.

وقتی گرم میشود شروع میکنم به پایین رفتن و غرق میشوم.

سرما مرا نگه میدارد .یخ میزنم و ومنجمد میشوم.

نهنگ ها وقتی گرمند گران ترند یا وقتی منجمدند

خیلی وقت است بازار ماهی فروشها نرفته ام

چیزی درون سینه ام میتپد

فکر کنم گلها فشار خون دارند.

و آوند هایشان برای جریان خون تنگ است

و مثل من احساس خفگی می کنند.

قلبشان هم درد می کند.

وقتی جالب می شوم گشنه ام نمیشود.

آسمان همیشه آبی نیست

و خورشید به حرف من گوش نمیدهد.

هنوزم میروم

تا به حال به پنجره ها فکر نکرده ام

صبح ها هیچ نسیمی صورتم را نمینوازد

چون نه کنار پنجره ام

نه در حیاط

خانمان حیاط ندارد

در اتاق هم که نسیمی نیست

پس نسیم سحری یک دروغ مصلحت آمیز برای عاشق هاست

و حتی به پردها

و نرده ها

و فاصله ها که به وسعت قلب منند

اما به خدا که از روی دانایی انسان را خلق کرد فکر کرده ام

اما زیاد نه

چقدر خوب میشد اگر ابرها قرمز بودند

و باران صورتی بود

آن وقت بعد از گریه حتما باید صورتمان را میشستیم

این کار باعث میشد پوستمان با طراوت تر شود

آبهای شور پیوسته بستره گلها هستند

نهنگ ها بزرگند

نهنگ ها خیلی بزرگند

گلهای قرمز پنج پر با عمری بین سه تا پنج روز مثل لاله ها که مثل نهنگ ها بزرگند و سنگینند و همش غرق می شوند

خائنی کف کشتیهایمان را سوراخ کرد و رفت و ما غرق شدیم

درود بر آن خائن پست که ما را چنین وا داشت که بدانیم غرق شدن چیست

لباس مادرم آبیست و گل های قرمز دارد و بوی لباس مادر ها را میدهد

لباس پدرم...سالهاست به خوابم هم نیامده

من تنها غرق میشوم

یعنی دارم تنها میروم

و برای کسی جا ندارم

ردیف اول صندلی شماره5

من دارم میروم

حتی اگر تنها باشم

و حتی اگر آبهای شور بستره من نیز شوند

و حتی اگر آقای محمود هاشمی از اداره پست کازرون هم نباشم که وقت کسی را بگیرم

و حتی اگر عطسه کنم و صبر بیاید

من باز هم غرق میشوم

منتها اگر گرم شوم و یخها از تنم باز شوند

من میروم

مثل ضربان قلب یک مرده

مثل مغزم که معلق و شناور است

 

پی نوشت:دارم میرم وقت ندارم!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo